توی دفتر قدیمیاش دیدم. میدان هفت تیر. برای اولین و
آخرین بار. چه دفتر درندشتی بود خودش لوکیشنی بود برای خودش. او داشت با
دختربچهای که شبیه عروسکان اساطیری یونانیان بود بازی میکرد. میمرد و
زنده میشد برایش.
فضولی نکردم که کیست. فضولی نمیکنم. یقه پیراهنش
تا سینه باز بود طبق معمول. پیراهن سفید اتو کشیده در تن چابک یک مرد جا
افتاده. البته تنی چند از شیفتگان و سینهچاکانش هم طبق معمول، دور سرش
میگشتند. نفهمیدم در هیبت مرید، یا مراقب یا رفیق؟ اما معلوم بود بر
همهشان سلطه دارد. هنوز بیماری صعبالعبور «اسمش را نبر» یقهاش را
نگرفته بود که زار و زندگیاش را نابود کند
ادامه مطلب ...
هارولد هام غول نفتی آمریکایی ناگزیر
خواهد شد با طلاق همسر دوم خود بخش عمده ای از ثروتش که حدود 11.3 میلیارد
دلار برآورد می شود، از دست بدهد. در این صورت این گران ترین طلاق تاریخ
خواهد بود.
روزی خبرنگار جوانی از ادیسون پرسید: آقای ادیسون شنیدم برای اختراع لامپ تلاش های زیادی کرده ای، اما موفق نشده ای، چرا؟ پس از ۹۹۹ بار شکست همچنان به فعالیت خود ادامه می دهی؟
ادیسون با خونسردی جواب می دهد:«ببخشید آقا من ۹۹۹ بار شکست نخورده ام، بلکه ۹۹۹ روش یاد گرفته ام که لامپ چگونه ساخته نمی شود.»