داغ ترین مطالب اینترنت

|عکس جدید بازیگران ایرانی|طنزوسرگرمی|عکس های دیدنی|دانلودفیلم های جدید خارجی|دانلودبرنامه آندروید

داغ ترین مطالب اینترنت

|عکس جدید بازیگران ایرانی|طنزوسرگرمی|عکس های دیدنی|دانلودفیلم های جدید خارجی|دانلودبرنامه آندروید

این شربت خنک وسرشار از انرژی است


حدیث هفته / امام علی علیه السلام: خوش اخلاقى در سه چیز است: دورى کردن از حرام، طلب حلال و فراهم آوردن آسایش و رفاه براى خانواده.

جام خانواده؛

 

* برای اینکار شما نیاز دارید به؛

انبه بزرگ دو عدد که باید درشت خرد شود. بعد یک و نیم پیمانه ماست لازم دارید. که با یک و نیم پیمانه یخ مخلوط خواهد شد. آب سرد هم به اندازه 2 و نیم لیوان اضافه کنید. شکر به اندازه شیرینی که دوست دارید. طبق دستور ما 2 قاشق نیاز دارید. بعد مقداری مغز پسته خرد شده به آن‌ها اضافه کنید.

 

* دستور تهیه این شربت انبه به صورت زیر است:

نیمی از انبه، ماست، یخ، آب و شکر را درون دستگاه مخلوط‌کن بریزید و 40 ثانیه یا تا زمانی‌ که خوب با هم مخلوط شده و  یکدست شوند، با هم مخلوط کنید.

بعد، توی لیوان‌هایی که برای این کار در نظر گرفتید را تا نصفه از مخلوط پر کنید و نیمی از مغز پسته خرد شده را روی اون‌ها بپاشید.[یخمک انبه و توت فرنگی]

 

 همین کار را روی باقی مانده مواد، تکرار کنید.

 شربت انبه را تا گرم نشده، نوش جان کنید.

طنزهای حکمت آمیز 6

خواص نام آدم و حوا

 واعظی بر منبر می‌گفت: هر که نام آدم و حوا نوشته در خانه آویزد، شیطان بدان خانه درنیاید. طلحک از پای منبر برخاست و گفت: مولانا شیطان در بهشت در جوار خانه به نزد ایشان رفت و بفریفت، چگونه می‌شود که در خانه ما از اسم ایشان پرهیز کند؟

 

********

 

قسم دروغ

شیطان را پرسیدند که کدام طایفه را دوست داری؟ گفت: دلالان را. گفتند:‌ چرا؟ گفت: از بهر آن که من به سخن دروغ از ایشان خرسند بودم، ایشان سوگند دروغ نیز بدان افزودند.

اگر می‌توانستم: عسسان (پاسبانان) شب به مردی مست رسیدند، بگرفتند که برخیز تا به زندانت بریم. گفت: اگر من به راه توانستمی رفت، به خانه خود رفتمی.

 

بیا پایین: اعرابی را پیش خلیفه بردند. او را دید بر تخت نشسته، دیگران در زیرایستاده، گفت: السلام‌علیک یا الله. گفت: من الله نیستم. گفت‌: یا جبرئیل. گفت: من جبرئیل نیستم. گفت: الله نیستی، جبرئیل نیستی، پس چرا بر آن بالا رفته تنها نشسته‌ای؟ تو نیز به زیرآی و در میان مردمان بنشین.

 

تهدید: درویشی به دهی رسید. جمعی کدخدایان را دید آنجا نشسته، گفت: مرا چیزی بدهید و گرنه با این ده همان کنم که با آن ده دیگر کردم. ایشان بترسیدند، گفتند مبادا که ساحری یا ولی‌ای باشد که از او خرابی به ده ما رسد. آنچه خواست بدادند. بعد از آن پرسیدند که با آن ده چه کردی؟ گفت: آنجا سوالی کردم، چیزی ندادند، به اینجا آمدم، اگر شما نیز چیزی نمی‌دادید به دهی دیگر می رفتم.